پیشگوی جنگ امروز در قالب انیمیشن!
اختصاصی| ساختار پراکنده، شخصیتهای تیپیک؛ «فرمانروای آب» از اهداف بزرگ تا اجرای ناتوان!
انیمیشن سینمایی «فرمانروای آب» در دل شهر سامرا رخ میدهد؛ پیرمردی در سرداب نشسته و از حس حضور «مرد هزار ساله» سخن میگوید.
به گزارش میار، سازندگان اثر تلاش داشتهاند حکایت تمدن نوین اسلامی و اقتدار برگرفته از لطف «مرد هزار ساله» را روایت کنند. داستان درباره جوانی ایرانی به نام فرید است که برای یافتن پدر مفقودش به عراق میرود و ناخواسته وارد مبارزه با گروهی تروریستی و نفوذ قدرتهای خارجی میشود. در این زمینه، وقایع کلیدی شامل گروگانگیری اعضای یک تیم، عملیات نجات و ماجرای دختری است که ناچار به بستن کمربند انفجاری میشود. در مجموع، فیلم قصد دارد تصویری از نقش ایران در بحرانهای منطقه و مفاهیم مقاومت و وحدت اسلامی ارائه دهد.
روایت و فیلمنامه
از جمله اصلیترین انتقادات وارد بر این انیمیشن، ضعف ساختاری در روایت و فیلمنامه است. فیلمنامه پراکنده و فاقد انسجام منطقی است و هیچ گرهافکنی دراماتیکی واقعی وجود ندارد. هر رویداد برای پیشبرد قصه بدون علت و معلول طبیعی رخ میدهد و وقایع همچون قطعههای نامرتب، تنها در خدمت انتقال پیام ایدئولوژیک فیلم به نظر میرسند. به بیان دیگر، به جای خلق روایت خطی و منسجم، انیمیشن بیشتر شبیه مجموعهای از سخنرانیها و نمادپردازیهای شعارگونه است. این بینظمیِ روایی باعث میشود تماشاگر، حتی نوجوان، نتواند با داستان همراه شود و پیوند معناداری میان صحنهها احساس کند. اثر بیشتر بر انتقال پیام متمرکز است تا خلق تجربهای چندبعدی که همزمان پیام را در دل درام و شخصیتها پرورش دهد.
شخصیتپردازی
پردازش کاراکترها سطحی و تکبعدی است. قهرمان اصلی داستان (فرید) انگیزهای شخصی، یعنی یافتن پدر، دارد اما تضاد درونی یا رشد شخصیت او دیده نمیشود. سایر شخصیتها حتی کمتر فرصت مییابند؛ مثلاً دختری که در گروگان است صرفاً نقش ابزاری برای پیشبرد داستان دارد و عمق شخصیتی پیدا نمیکند. بیشتر شخصیتها در حد تیپ باقی ماندهاند و تماشاگر نمیتواند با آنها همذاتپنداری کند. در این فیلم، کاراکترها یا کاملاً مثبتاند یا منفی (سیاهوسفید) و شخصیتهای خاکستری و چندلایهای وجود ندارد. این نگاه سادهشده به شخصیتپردازی، پیچیدگی هنری اثر را کم میکند و مانع خلق تعارضات ملموس میشود.
جلوههای بصری و کیفیت فنی
از نظر فنی، «فرمانروای آب» نشان از پیشرفت نسبی در مدلسازی سهبعدی و نورپردازی نسبت به بسیاری از انیمیشنهای بلند پیشین ایرانی دارد. نماها و طراحی محیطها وجوهی از واقعگرایی را دنبال میکنند و به قصد نزدیکتر کردن فیلم به حقیقت تنظیم شدهاند. با این حال، انیمیشن حرکات خشک و مکانیکی شخصیتها را پنهان نمیکند؛ به ویژه در نماهای احساسی، بیان چهره و زبان بدن اغلب حالت غیرطبیعی دارد. نظر یکی از مخاطبان نوجوان این بود که فیلم «بیشتر شبیه بازی ماینکرافت بود تا انیمیشن واقعی. شخصیتها درست درنیامده بودند و حرکات طبیعی نبود». این مسائل فنی، یعنی ناتوانی در شبیهسازی حرکت نرم و باورپذیر، باعث شده است جهان فیلم نه واقعگرایانه، که بیشتر مصنوعی و بازیگون جلوه کند. از دید برخی کارشناسان، فیلمبرداری صحنهها یکنواخت و بیتنوع است؛ قاببندیها غالباً راکد و شبیه به اثری تبلیغاتی طراحی شدهاند، نه یک اثر سینمایی پویا.
موسیقی و صداگذاری
موسیقی متن و صداگذاری «فرمانروای آب» نیز نتوانسته آنچنان که باید از فیلم حمایت کند. موسیقی اغلب فضای اثر را پرتنشتر میکند اما بهشدت از لحن کلیشهای و حماسی غلو شده رنج میبرد. در کنار آن، اجرا و گویش دیالوگها، از نوعی حالت خوانش متن برخوردار است و دیالوگهای مستقیم و شعارگونه هیچ فروتنی نقشی در روایت ندارند. نتیجه این است که در عوضِ ایجاد همذاتپنداری یا احساس طبیعی، بیننده بیشتر احساس میکند در حال شنیدن یک نطق تلویزیونی است تا تماشای یک روایت داستانی.
پیام و جهتگیری ایدئولوژیک
معنای فیلم آغشته به پیامهای ایدئولوژیک و ملیگرایانه است؛ اگرچه این امری مورد احترام و مهم است اما در اینجا تأثیر عکس میگذارد. «فرمانروای آب» بهجای آنکه با ساختار داستانی غیرمستقیم پیام خود را منتقل کند، عموماً محتوا را صریح و مستقیم بیان میکند. بخشی از مشکل این اثر در فقدان پایان روشن و روایت منسجم است و فیلم بیشتر بر انتقال پیام متمرکز است تا خلق تجربه هنری چندبعدی. در نتیجه، این انیمیشن در مقام یک «اثر مستقل هنری» قرار نمیگیرد، بلکه بیشتر شبیه یک پروژه سفارشی تبلیغی با اهداف ایدئولوژیک عمل میکند. چنین رویکردی نهتنها جذابیتهای هنری اثر را میزداید، بلکه ممکن است تماشاچی را دلسرد و بیاعتماد کند.
مقایسه با آثار ایرانی و بینالمللی
«فرمانروای آب» در قیاس با دیگر تولیدات انیمیشن داخلی و خارجی جایگاهی پایین دارد. برای نمونه، در همین سالهای اخیر انیمیشنهایی چون «پسر دلفینی» با همان ساختار فانتزی-ماجراجویانه، موفق شدند به فروش قابلتوجهی دست یابند و حتی در بازار جهانی نفوذ کنند. این فیلم با بودجهای اندک، در ایران بیش از ۲۳ میلیارد تومان و در روسیه بیش از ۳۲ میلیارد تومان فروش داشت. یا انیمیشن «لوپتو» (۱۴۰۱) که با جلوههای رنگارنگ و ریتم کمدی، توانست در جشنوارههای بینالمللی کودکان جایزههای فنی و هنری به دست آورد. همچنین آثار قبلیتر مانند «فیلشاه» توانستند عنوان پرفروشترین انیمیشن ایرانی را به خود اختصاص دهند و حتی در ردهبندی کلی پرفروشهای سال سینما قرار گیرند. در سطح جهانی نیز انیمیشنهای حتی رده دوم استودیوهای بزرگی مثل دریم ورکز یا الومینیشون (مثلاً مجموعه «ماداگاسکار» یا «من نفرتانگیز») از نظر روایت داستان و تکنیک انیمیشن چندین پله جلوترند و استانداردهای سینمای روز را رعایت میکنند. به این ترتیب، «فرمانروای آب» نه تنها از رقبای بینالمللی عقب میماند، بلکه در مقایسه با موفقترین آثار داخلی هم نمونهای ضعیف به حساب میآید.
با نگاهی کلی، انیمیشن «فرمانروای آب» را میتوان نمونهای آشکار از تلاش ناموفق و اتلاف منابع در صنعت انیمیشن ایران دانست. در حالی که تیم تولید سعی کردهاند با رویکرد واقعگرایانه و موضوعات بومی مخاطب کودکان و نوجوانان را جذب کند اما ضعفهای بنیادی در فیلمنامه، شخصیتپردازی و جلوههای بصری، کار را به تجربهای ناتمام تبدیل کرده است. تنها چند لحظه جذاب اکشن و جلوههای ویژه چشمگیر بخش کوچکی از ضعفهای کلی را پوشش میدهد. در نهایت، «فرمانروای آب» بیشتر یک محصول سفارشی ایدئولوژیک است تا یک اثر هنری مستقل؛ انیمیشنی که به جای ارتقاء جایگاه سینمای کودک و نوجوان، حاصلی جز دلزدگی مخاطب و کاهش اعتماد در آینده نداشته است. مسیری که انیمیشن ایران نیاز دارد همانا تولید آثاری است که علاوه بر ارزشهای محتوایی، ساختاری منسجم و استانداردهای فنی قابل رقابت جهانی داشته باشند.

